سلام ای شوق دیداری که هر لحظه به غارت میبری دل را
سلام ای اولین لحظه
سلام ای اولین دیدار، سلامی از دل تنها
سلامت می کنم ،ای یورش خورشید
مثال بارش ابری که بر دل میزند باران
به سان شعله آتش که می بارد زتنهایی
سلام ای اوج بی تابی
سلام ای شوق دیداری که می راند ز تنهایی دل پژمرده من را
تمام تار و پود من به تاراج تو می باشد
بلی این بار من هستم
من سرما زده در اوج تنهایی
نمی خواهی ز من پرسی
ز تاراج دل و دینم
ترنمهای دلداری به یغما می برد دل را
به تنهایی که می دانی